




اولین باری که این تصاویر را دیدم تنها یک کلمه به ذهنم رسید:وحشی گری.بسیاری از مفاهیم و واژه ها در دنیای امروز جنبه های مختلف و ابعاد گوناگونی به خود گرفته اند.به فرض وقتی درباره ی اعتیاد سخن به میان می آید از آن به عنوان یکی از مهمترین معضلات و انحرافات اجتماعی نام برده می شود.یا در مورد قاچاق انسان که امروزه مشکل بسیاری از کشورهای توسعه نیافته است.در مقابل این مشکلات ملت ها (nations)غالبا و به طور معمول از دولت های(states) خود انتظار دارند که این معضلات و انحرافات را با برنامه ریزی های کوتاه,بلند,و یا میان مدت خود از میان بردارند و به مقابله با آنان بپردازند.
مسلما دولت ها هم برای مقابله با این انحرافات و آسیب های اجتماعی باید از روش های مقبول و مناسب استفاده کنند,که این اتفاق معمولا در کشور های توسعه نیافته به ندرت رخ میدهد.و در واقع روش های انتخابی برای مبارزه و مقابله با این معضلات از سوی دولت ها,روش هایی نامناسب و در واقع گسترش دهنده ی این انحرافات و یا جایگزینی وضعی بدتر به جای وضعیت قبلی می باشد.برای درک بهتر بد نیست طزیقه ی مبارزه با معضل اعتیاد را در سال های ابتدایی انقلاب به یاد بیاوریم,که تنهابه گسترش اعدام های روزمره انجامید واندکی هم از آمار معتادین و قاچاقچیان مواد مخدر نکاست.تا جایی که خود حاکمیت پذیرفت که نگاه به اعتیاد باید در بین حاکمین تغییر یابد.
اما بحث من در اینجا مقوله یاعتیاد نیست بلکه سخن من بر آن است که زمانی که انحرافات اجتماعی از سوی حکومت ها اشاعه یافته و ترویج می شوند ملت ها چه می توانند کرد؟
بدون شک همه بر این نکته متفقیم که ترور پدیده ای ناپسند و نامطلوب است.اما اگر ترور از طریق گروه های معاند و مخالف اجرا شود شهروندان می توانند با مراجعه به حکومت های خود از آنان بخواهند که با این پدیده ی شوم به مقابله برخیزند.اما فرض کنید که در حکومتی تروت ترویج شده و تبدیل به ترور دولتی یا حکومتی شود.آن زمان است که وسعت تخریب و تاثیر گذاری آن صد چندان خواهد شد زیرا تبدیل به فرهنگی حکومتی شده و گریبان تک تک افراد آن جامعه را خواهد گرفت.
حال بهتر است پس از این مقدمه ی نسبتا طولانی به موضوع خشونت و توحش بازگردیم.مسلما کسی نیست که انکار کند در کشور ما بسیاری افراد با استفاده از خلا های قانونی و اوضاع نابسامان امنیتی کشور (که متولیان آن به جای بستن سگ به سنگ گیر داده اند)به ایجاد رعب و وحشت در محلات و یا شهر های خود می کنند و با ایجاد یک گروه قدرت به آزار و اذیت شهروندان می پردازند.مطمینا بسیاری از ما حداقل یک بار اسیر این به قول معروف "اراذل و اوباش" شده ایم و همه دل پر دردی از آنها داریم و مخالف برخورد قانون و متولیان امنیت کشور با آنها نیستیم.
اما آنچه در این میان مهم است شیوه و طریقه ی برخورد و درصد قانونمندی آن است.وقتی که صحنه های برخورد خشن در یک فیلم سینمایی و از "رسانه ای ملی" برای مردم پخش شود صدای فریاد همه به آسمان می رود که این یعنی ترویج خشونت و از این قسم.اما آیا اندیشیدهایم که وقتی یک فرد مسوول امنیت کشور با چوب و چماق بر سر یک فرد دیگر بیافتد و بعد عکس و فیلم این برخورد در تیراژ میلیونی در رسانه های پر بیننده و غیر قابل کنترل(از لحاظ سن و تعداد بینندگان) مثل اینترنت و تلویزیون پخش شود چه عواقب وخیمی در انتظار جامعه در حال انفجار ما خواهد بود؟
این تصاویر مصداق بارز و عینی توحش و خشونت حکومتی و دولتی بوده و اشاعه یکی از انواع انحرافات اجتماعی بسیار خطرناک یعنی توحش است.من فکر میکنم پخش و تولید این تصاویر حتی از پخش فیلم های غیر اخلاقی افراد هم, برای جامعه ی به شدت مستعد خشونت امروز ایران,خطرناک تر و مضر تر است. من در همینجا به عنوان یک شهروند از متولیان و مسوولین این جرم و گناه بزرگ اعلام جرم می کنم و خواهان اشد مجازات برای مسوولین و مسبیین آن هستم.






