
"بزرگ مردی که افسانه نبود"
من مي خواهم در راه وطن شربت شهادت را بچشم .
من مي خواهم در راه وطن بميرم .
من مي خواهم در قبرستان شهداي آزادي دفن شوم .
من تا آخر عمر براي دفاع از وطن حاضرم .
"دکتر محمد مصدق"
در دنياي بي اخلاق پر از فريبكاري سياست، همواره بوده اند مردان و زناني كه همراه با سياستمدار بودن، اخلاق سياسي را مراعات كرده و از اين حيث براي ديگران الگو بودهاند. اين مردان و زنان براي رسيدن به هدف سياسي خود هيچگاه به منافع ملت پشت نكرده اند و همواره خود را مديون و مرهون ملت خود دانسته اند. درميان اين افراد، مصدق يكي از كساني است كه مخالفان او به علت صداقت و پاكي اش هرگز نتوانستند جايگاه او را در اذهان مردم دچار خدشه كنند و هر كه در برابر او ايستاد و يا از حمايت او دست برداشت از هر قشر و طبقه اي كه بود، جايگاهش را در قلوب مردم آزادي خواه از دست داد. زماني كه شاه ظل الله و سايه خدا به مخالفت با مصدق برخاست مردم او را نه سايه خدا كه شيطاني مقابل خدا ديدند، حزب توده كه گروهي فراگير در اقشار مختلف جامعه بود به خاطر آرمان هاي عدالت خواهانه خود و جايگاهي در بين توده هاي مردم يافته بود با پشت كردن به مصدق جايگاه اجتماعي خود را از دست داد و سران اين حزب تا امروز هم در پي پاك كردن فلك كودتاي 28 امرداد از تاريخ فعاليت هاي سياسي خود هستند.
حتي در ميان قشر روحانيون هم وقتي آيت ا... كاشاني به دلايلي نامعلوم از حمايت از مصدق دست برداشت نگاه مردم به او عوض شد و او با همه مريدان و همراهان خود به گوشه انزوا كشانده شد.
آري به راستي اكنون كه پنجاه و اندي سال از آن كودتاي سياه و سقوط دولت بزرگمرد آزاده مصدق مي گذرد بايد ديد كه چه خصوصياتي در آن مرد وجود داشت كه هنوز هم باعث مي شود مردان و زنان بسياري نام او را متبرك خوانده و از راه هاي دور و نزديك به آرامگاه او در احمد آباد بيايند و يادش و راهش را گرامي دارند.
در واقع خصوصيات مصدق را مي توان به چند دسته بسيار مهم تقسيم كرد :
۱) استقلال طلبي و مبارزه با استعمار: مصدق همواره اولويت را در همه امور كشور به استقلال ملت ايران و رهايي آن از استعمار خارجي چه از نوع شرقي و چه غربي آن ميداد و شايد همين امر باعث مي شد بسياري از كساني را كه به خاطر منافع با او همراه شده بودند از دست دهد و در واقع در اين راه يكه و تنها مانده، آنجا كه او مي گويد:« ملت ايران طالب استقلال است و آن را به هيج قيمتي از دست نمي دهد، ملت مي خواهد كه خارجي از اين مملكت برود و در امور ما مطلقاً دخالت نكنند و انتظار دارد كه لفظاً و عملاً استقلال او را محترم شمارند » و يا در جاي ديگر مي گويد: « ايراني بايد خانه خودش را خودش اداره نمايد » و يا از نظر ما اجنبي، اجنبي است، شمال و جنوب و فرق نمي كند و موازنه بين آنها يگانه راه نجات ماست و در سايه اين سياست است كه مي توانيم تمام نعمت هاي معنوي و مادي را مانند يك ملت مستقل تحصيل نماييم. فقط با اين سياست است كه از آزادي ها به معناي حقيقي در تمام شئون بهرهمند شده و بر بال نفس خود مسلط می شویم. واضح تر بگوييم: ما بايد خود را به آن درجه از استقلال واقعي برسانيم كه هيچ چيز جز مصلحت ايران، حفظ قوميت، دين و تمدن خودمان محرك ما نباشد و به راستي در دنياي امروز بر همه ما روشن شده است كه آزادي بدون استقلال هرگز معنايي نخواهد داشت و شعاع آزادي خواهي در لواي سلطه بيگانگان شعاري پوچ و تو خالي است.
۲) مبارزه ها با استبداد: مصدق در داخل سلطنت و حتي در خانواده اي اشرافي چشم به جهان گشود ولي همواره از دخالت سلطنت در امور اجرايي كشور كه مردم آن را مستقيم به دست وكلا و نمايندگان خود در مجالس سپرده بودند جلوگيري مي كرد و مخالف صريح آن بود و در واقع نظام سلطنت را تنها براي رفاه مردم مي خواست. آنجا كه مي گويد: « شاه بايد سلطنت بكند و نه حكومت و شاه حق دخالت در امور اجرايي مردم را ندارد» ؛ شاه سلطنت بكند و حكومت از آن مردم باشد و نظامش همه با اشخاص مذهبي باشد كه قانون خلاف مذهب از تصويب مجلس نگذارد.»
۳)توجه ويژه به قانونگرايي و اجرايي دقيق قانون: مصدق در تمام امور و شئون مملكت معتقد به اجراي دقيق قانون اساسي ايران بود و اجراي انرا يگانه راه رسيده به استقلال و آزادي مي دانست چنان كه مي گويد. اجراي قانون اساسي باتمام ايراداتي كه دارد مي تواند منافع مردم را تامين بكند مشروط به اين كه شاه سلطنتش را بكند و در كار اجرايي دخالت نكند.
۴)آزادي خواهي و اعتقاد به آرمان: مگر مي توان استقلال را خواست ولي با آزادي مخالف بود و مگر مي توان مصدق بود و آزادي خواه نبوده و آنجا كه در روزهاي ملي شدن صنعت نفت و فضاي بد اقتصادي مملكت، احزاب و جريانات مخالف لحظه اي از توهين به او و دولتش كوتاهي نمي كردند و دائماً روزنامه هاي ارگان هاي مخالف دولت مصدق انواع و اقسام توهين ها به شخص او و دولت او مي شود وي هرگز با بستن مطبوعات و به بند افكندن مخالفان موافقت و همراهي نكرد و اصل اساسي خود را براي رسيدن به استقلال آزادي بيان اظهار مي كرد و تنها در برابر اين توهين ها به پاسخگويي در مقابل ملت ميپرداخت و آنها را آگاه مي كرد.
۵)اعتقاد راسخ به راي مردم: او از آن دست دولتمرداني نبود كه راي مردم را تنها ويتريني براي مشروعيت حكومت و دولت بداند و پس از آن كه مردم به او راي داند و وي را به حكومت رساندند به آرمان هاي مردم پشت كند و آنها را رعيت و گله بداند كه وظيفه چوياني آنها را بر عهده دارد. همزمان با بر پايي نظام ديكتاتوري سلطنت، او همواره از آراء مردم حمايت مي كرد و هرگز اجازه نداد كه ملتي را قربانی خواسته های فردی يا گروهي حاکمیت كنند. وي در اين باره مي گويد: « اگرخود را نماينده ملت مي دانيد راهي بر اي شما جز استيفاي كامل حقوق ملت ايران از راه ملي كردن صنعت نفت در تمام ايران وجود ندارد و در صورتي كه در انجام اين وظيفه ملي و وجداني، تعلل و ترديد به خرج دهيد، ديگر هيچ اسمي بر آن نمي توان گذارد و يقين است كه هيچ يك از افراد ملت گرسنه و فقير ايران اين گناه را بر ما و اعقابمان نخواهند بخشيد و دير يا زود انتقام اين تعلل، مسامحه و عدم انجام وظيفه نمايندگي ما را، از ما و اولاد و اعقابمان خواهند كشيد » و يا «ما نوكر اين ملت هستيم (خطاب به مجلسيان ) و هر چه در صلاح ملت باشد اظهار مي كنيم. شما هم اگر مي توانيد، من جاي خودم را به شما مي دهم تا حرف هایی مثل ما بز نيد. من مي گويم چون اين مردم به ما اعتبار نامه داده اند و ما مرهون اين مردم هستيم؛ ناچاريم براي اين كه بعد همين اعتبار نامه را از اين آقايان بگیريم باید مطابق ميل مردم رفتار كنيم. شما اگر مي گوييد كه ميل مردم غلط است اين حرف اساسي ندارد و مملكت مال مردم است».
۶)اعتقاد به دموكراسي با تمام جنبه ها و مظاهر آن: او همواره عقيده داشت كه دموكراسي حق اول و آخر ملت ايران است و نبايد از معناي دموكراسي چيزي كاست و حتي چيزي بر آن افزود. او در جايي مي گويد: « ملت ايران بايد از مزاياي دموكراسي كاملا برخوردار شوند و هم رويه اي كه دول بزرگ دموكرات براي خود قبول كرده است و از آن نتيجه گرفنه است قبول و پيروي كند و من نمي دانم چه طور است كه در دول بزرگ دموكرات تعالي، ترقي و بقاي مملكت خود را در آزادي و دموكراسي تشخيص داده اند ولي در ممالكي شبيه ايران سعي مي كنند كه مردم را از اين مزايا محروم كنند. پس اين نيست مگر اين كه مي خواهند به وسيله عمال خود، به وسيله كساني كه از حمايت آنها استفاده نا مشروع مي كنند در اين ممالك به طور نا مشروع اعمال نفوذ كنند.»
۷)پرداخت هزينه براي رسيدن به آرمان و هدف خود: هميشه به اين نكته تاكيد داشت كه در راه رسيدن به آزادي و دموكراسي و استقلال بايد بهاي سنگيني پرداخت كرد و خود نيز تا پاي جانش در راه رسيدن به اين اهداف ايستادگي كرد.
امروز مبارزه بزرگي را ملت ايران شروع كرده است كه هيچ كس از ابهت آن غافل نيست البته دراين گونه جنبش هاي اجتماعي بايد در مقابل هر گونه محروميت ايستادگي كرد و در برابر آن آماده بود. هيچ مبارزه اي هر قدر كوچك و ناچيز باشد به آساني به نتيجه نمي رسد تا رنج نبريم گنج ميسر نمي شود. در اين راه نيز سعي ناكرده به جايي نتوان رسيد. آري بايد گفت كه او مظهر ايستادگي، آزادي خواهي استقلال طلبي و شهامت بود و نكته بسيار مهم در زندگي او عدم آلودگي هاي و فساد مالي بود كه او هر چه داشت در راه رسيدن به آزادي خرج كرد از جان هم مايه گذاشت.
به اميد آنكه چنين مرداني درعرصه سياست ما دوباره ظهور كنند و به آزادي و استقلال كه هدف غایي آن مرد بزرگ بود برسيم.

+ نوشته شده توسط پویا در جمعه ششم بهمن 1385 و ساعت
15:30 |